على محمدى خراسانى
342
شرح منطق مظفر (فارسى)
و بالاخره مطلب امامت را جا انداخته و دانشمند را مجاب مىسازد ، اين داستان معروف و در كتب مربوطه مضبوط است ) ضمنا از ابتدا طرف را از نقشه و مقصود خويش آگاه نمىسازد تا مجيب از همان ابتداء راه را بر او سدّ سازد و يا اگر هم طرف مىداند كه سائل قصدش الزام او است ولى نمىداند كه وى از چه طريقى درصدد الزام و افحام است چون اگر بداند او نيز فكرى كرده و اعتراضات را بىپاسخ نمىگذارد . مرحلهء دوم : هدف سائل از اين سؤالات پىدرپى اين است كه از خصم اعتراف بگيرد و دانسته و ندانسته وى تسليم شود و به مقدّماتى اعتراف كند كه به ضرر خود او تمام خواهد شد ( در قصهء هشام روشن شد ) . مرحلهء سوم : پس از اينكه سائل از خصم اعترافات فراوانى گرفت و زمينه مهيّا شد و انظار عموم به سمت او جلب شد و جلسه يك پارچه سكوت و سراپاگوش شد ، سائل از همان قضايا استفاده كرده و قياس جدلى خود را به صورت اقترانى ، استثنائى ، حملى ، شرطى و غيره بيان كرده و در محضر جمع ، نتيجهء دلخواه خويش را مىگيرد و رأى مجيب را ابطال مىكند . مرحلهء چهارم : تا اينجا كاروتلاش سائل به پايان مىرسد و از اينجا عمليّات مجيب شروع مىشود و وى بايد بكوشد تا خود را از اين تهاجم خلاص كرده و راه نجاتى يافته و متقابلا با استفاده از مشهورات استدلال كرده و كارى كند كه هم سؤال كننده و هم مردم در برابر او سر تسليم فرود آورند . يا از اوّل هر سؤالى كه سائل مىكند بهگونهاى جواب دهد كه بهانه به دست سائل ندهد و يا وقت نتيجهگيرى و استدلال سائل ، ملازمهء استدلال او و يا ابطال لازم او را قبول نكند و . . . كاملا روشن شد كه هرنوع سؤال و جوابى منظور نيست بلكه سؤال و جواب خاصّى است و مهارت افراد هم در همينجا روشن مىشود يعنى مهارت سائل در اين است كه بهگونهاى سؤالات را طرّاحى كند كه خودبهخود مجيب را مجاب سازد و مهارت مجيب هم در اينجا ظاهر مىشود كه با چيرهدستى هرچه تمامتر يكايك سؤالات سائل را جواب داده و كمترين بهانهاى به دست معترض ندهد و اين مهارت با آشنايى به اصول و قواعد صناعت جدل و به كار بستن و تمرين آنها براى شخص حاصل مىشود .